الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

320

شرح كفاية الأصول

انكار كرد ، آن شخص را تصديق ، و آن شهود را تكذيب كن . در اين روايت واضح است كه مراد از تصديق آن شخص ، تصديق اخلاقى است نه اينكه واقعا ترتيب تمام آثار باشد . بنابراين مقصود معصوم عليه السّلام از تصديق اين است كه آن شخص را نسبت به آنچه كه به نفع اوست « 1 » و براى ديگران ضررى ندارد ، تصديق كنيد ، و شهود را نسبت به چيزى كه بر ضرر آن شخص است « 2 » و به نفع ايشان نمىباشد ، تكذيب نماييد ، و گرنه ( يعنى چنانچه مقصود از تصديق ، ترتيب تمام آثار بود ) معقول نبود كه قول يك نفر ، تصديق ، ولى قول پنجاه نفر ، تكذيب شود ! و هكذا المراد . . . نمونه ديگرى از تصديق اخلاقى ، تصديق مؤمنين در قصّهء اسماعيل است ، به اين بيان : شخصى از طايفه قريش به قصد تجارت ، عازم يمن بود . اسماعيل فرزند امام صادق عليه السّلام به پدر بزرگوارش عرض كرد : فلانى براى تجارت به يمن مىرود و من قصد دارم دينارهايى كه در اختيارم است به او بدهم تا متاعى برايم بخرد . نظر شما چيست ؟ حضرت فرمودند : مگر نشنيدى كه مردم مىگويند او شارب الخمر است . اسماعيل عرض كرد : مردم اين‌طور مىگويند ولى من نديدم . حضرت فرمودند : اين كار را نكن ، امّا اسماعيل نافرمانى كرد و دينارها را به آن شخص سپرد . آن شخص نيز دينارها را تلف نمود و متاعى نياورد . در اينجا بود كه حضرت با استشهاد به « يؤمن باللّه و يؤمن للمؤمنين » فرمودند : مىبايست حرف مردم را نسبت به آن شخص ، تصديق مىكردى و مالت را به او امانت نمىدادى . در مورد اين قضيّه واضح است كه مراد از تصديق ، تصديق اخلاقى است ، به اين معنا كه اسماعيل بايد شهادت مردم به فسق آن شخص را ، در آن بخش كه به نفع خودش

--> ( 1 ) . مانند اينكه تصديق شخص ، به اين قصد باشد كه او شرمنده نشود . ( 2 ) . مانند حدّ و تعزيز و . . .